سديد الدين محمد عوفى

520

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

كردم و حسن دعوت مرا به لطف اجابت مقابله فرمود ، و اكنون من از وصال او عظيم « 1 » برخوردارم و از غايت فخر و شرف پاى برخوردارم . خداش گفت « 2 » سر عنك يعنى « 3 » برو و آن سخن را بگذار « 4 » . ساعتى بود « 5 » خداش او را گفت كه آخر شب وصال شما چگونه بود ؟ گفت : شبى كه ميان من و او اتفاق وصال « 6 » افتاد آن شب از روز دولت من خبر مىداد ، همه شب با يكديگر مىآويختيم « 7 » و مىافروختيم « 8 » . بيت : كمر بسته « 9 » ميانى بر ميانى * رسيده زان ميان جانى به جانى خداش دانست كه بعد ازين ، همه فضيحت « 10 » خواهد بود « 11 » ، پس او را گفت « 12 » : نشان ميان تو و آن او چيست ؟ و هرگاه كه تو به نزديك او روى او چه داند كه تو آمده‌اى تا مقدم ترا استقبال كند « 13 » ؟ گفت : من شب بروم و در جوار خانهء او مقام كنم چنان كه او برون آيد و اين بيت بخواند . شعر يا ليل « 14 » هل من ساهر « 15 » فيك طالب * هوى خلة لا ينزحن « 16 » ملتقا هما « 17 »

--> ( 1 ) - مپ 2 - عظيم ( 2 ) - مج - گفت ( 3 ) - بنياد + راه ( 4 ) - بنياد : بگو ( 5 ) - مپ 2 : چون ساعتى بگذشت ، بنياد : ساعتى گذشت ( 6 ) - متن و بنياد - وصال ( 7 ) - مج : مىآميختيم ( 8 ) - مج : ديگر مىآويختم ( 9 ) - مج : كشته ( 10 ) - مج : فضيحتى ( 11 ) - مپ - خداش او را گفت كه : آخر شب وصال . . . فضيحت خواهد بود ( 12 ) - مپ 2 : خداش گفت ( 13 ) - مپ 2 - تا مقدم ترا استقبال كند ( 14 ) - مج : يا دليل ، بنياد : بالليل ( 15 ) - متن و مپ 2 : سائل ( 16 ) - متن و مپ 2 : لا يرحن ، مج : لا تبرجن ، بنياد : لا برحق ، تصحيح متن قياسى است ( 17 ) - متن و مپ 2 : ملتقاها ، مج و بنياد : مليقاهما ، تصحيح متن قياسى است